|
|
|||||
|
![]()
+تاریخ سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 16:42
نویسنده باران
|
![]()
![]() عاشق صدای شرشر باران عاشق پنجره های خیس باران خورده و عاشق کوچه های نمناک انتظار من عاشقم... عاشق شب های پرستاره و مهتابی در کوچه پس کوچه های دلواپسی و دلتنگی در انتظار دیدار یک آشنا من عاشقم... عاشق تمام شقایق هایی که عاشقند عاشق تو
فرقـے نمـــےکند بارا טּ وقتــے بر زمیــن افتاد دیگر باراטּ نیستـ
![]()
+تاریخ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 15:15
نویسنده باران
|
دوســـت داشتنت بوی ِ بــــــاران می داد ![]() ![]() ![]() ![]() همـــآن قدر بی دغدغــ ه ... فــــــــــقــــــــــــــط یادت باشد مثل ِ بــــــــاران . مـــَرا بـــی واسطه .دوســـت داشته باشـــی !! .... وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه زیر بارون هزاره میشکنه بغض صدام دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمیخوام پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم منتظر واسه رسیدن تو آروم می مونم زیر بارون هزاره رنگ تازه ای داره منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره... بعضی وقتا که میای سر روی شونم میذاری تموم غصه ها رو از دل من برمیداری اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره وقت بیداری بازم .غم می شینه تو حنجره...
![]()
+تاریخ سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 3:40
نویسنده باران
|
![]() *من غرورم را مدیون بارانم * *باران را سپاس که آبرویم را خرید تا نفهمند آدم ها * *که من از تنهایی نیست که قدم می زنم * *من زیر باران رفتم تا که آسوده خاطر ببارم * *بی آنکه بترسم از نگاه کسی.... * *به سلامتی باران که حفظ کرد غرورم را * ![]() ![]() ![]() ![]() هر از گاهی به حال ِ من ، ترحم می کند ، باران مرا می شوید و همرنگ ِ مردم می کند ، باران چه آرام اشک می ریزد مرا ، شاید که در ذهنش سکوت ِ گریه هایم را تجسم می کند باران .. چه حالی می کنم با قطره های ِ کوچش ، وقتی که دریای ِ دلم را پر تلاطم می کند باران همه سطح ِ زمین را چکه چکه ضرب می گیرد و ذهن ِ آسمان را پرترنم می کند ، باران دوباره قطره قطره شسته خط های ِ خیابان را و با من باز راه ِ خانه را گم می کند باران .. *باران ببــار* *تمــامـ ِ خاطـره هــا را بشــور* *تمــامـ ِ دوستــتـ دارمـ هــا* *تمامـ ِ عاشقــانــهـ هــا* *ببــار کهـ مـنـ هــمـ شــرمـ نکنــمـ* *مـنـ هــمـ ببــارمـ ...* ![]() ![]()
+تاریخ جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 15:35
نویسنده باران
|
آرامشی ست در قطره قطره ی بارانت خدا که هيچ جا پيدا نمی شود ...! باران خواهد آمد تا لحظه های خشکيده و خاموش را دوباره طراوت بخشد ...
+تاریخ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 22:18
نویسنده باران
|
او باشـــَدُ و مـــــــَهــــتـابـــِ فــَراوانیـــ هــــــــــَـم
مـــَنـ باشـَمـُ اَشکـهــایـــِ پـِنـهــانیــ هــــــــــــــَم حـــَتمـاً شــَبــِ عــاشـِقــانــِه ایـ خــواهــَدشـــُد مـــَخـصـوصــاً اَگــَر نَمـ نَمــِبـــارانیــهم آسمــونـِ مــَن هميــشــِه آبيــه ! هميشــِه! باران باش تا به تو عادت نکنند ، هر وقت بیایی دوستت داشته باشند
+تاریخ دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 21:40
نویسنده باران
|
هوس کرده ام
باران باشم
بلغزم بر گردنت، دستانت
نم نم، شبنم بشوم بر گونه هایت
هوس کرده ام
برگِ خشک نباشم
لگدمال شده ی پاهایت
هوس کرده ام
پرنده ای باشم
که پرهایش به هم چسبیده
فرورفته در عسلِ چشمانت
...
هوس کرده ام
الهه باشم الهه ات باشم.. ![]() ![]() هوایـــــــــــــــــــــ
ــــت را گم کرده ام
کمی "هــــــــــــــا" کن... ... ف ی ل ت ر
کرده است دل را درد ! ببین بــــــــــاز نمی شود! ![]() ![]()
+تاریخ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 21:11
نویسنده باران
|
![]()
همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟ ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟ روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟ چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟ نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟ مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم دل تو واسه مويه پريشون نمياد دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره اما با غم نجيب روي ناودون نمياد دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد زندگي بازيه شطرنج و من منتظرم طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه که قد اشکاي من از رود کارون نمياد گاهي وقتا با خودم ميگم شايد ميخواد ذوق بکنم اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه پس با يه خواهش آسون نمياد تو نامه آخري کلي دليل اورده بود مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد ![]()
![]()
+تاریخ سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 15:42
نویسنده باران
حال حسرت ثانیه ثانیه آن روزهاست که فقط برایم مانده و من برای ندیدنش مدت هاست رنج می کشم من بی معرفت بودم...... من رهایش کردم....... اما ..... خدایا تو می دانی بهتر از هرکس حتی بیشتر از خودم که هنوز هم چه قدر دوستش دارم .................
او نباید این گونه باشد
زندگی باران است بارانی گاه گرم و گاه سرد میتواند برایت آرامش را هدیه کند و یا سختی و مشکل را چترت را ببند بگذار باران با تمام وجودت بیامیزد بگذار باران در تمام جسم و جانت رخنه کند و تو را سرشار از لذت سازد چترت را به گوشه ای نه آزاد و رها، فارغ و بی هراس زیر باران رو تا از عشق باران سرمست شوی تا از شوق باران هلهله و دف زنی چتر مشکلاتت را به گوشه ای بنه فارغ از قیل و قال، از کم و بیش، از آنچه باید باشد و نیست زندگی کن عاشقانه، بی بهانه، شادمانه... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
+تاریخ چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 21:9
نویسنده باران
|
زیر بارون، به یاد تو گریه کردم... زیر بارون، به اون چه که گذشته خوب فکر کردم...زیر بارون، از اینکه چه قدر به مرگ نزدیک شدم، بغض کردم...زیر بارون، صدای قلبم رُ گوش کردم..زیر بارون، با صدای بلند اسمت رُ فریاد کردم...زیر بارون، فهمیدم که تا حالا چه قدر اشتباه، زندگی کردم...زیر بارون، با شنیدن طنین گیتار پسرک، خدا رُ طلب کردم...زیر بارون، جای خالی بوسۀ گرمت رُ با تموم وجود، حس کردم...زیر بارون،اشک های لحظۀ خداحافظی رُ تو ذهنم، تداعی کردم...زیر بارون، این دنیای بی وفا رُ تا دلت بخواد، نفرین کردم...زیر بارون، از عشقی که تو قلبم حک کردی، یادی کردم... زیر بارون، به تموم بهونه هامون تبسم تلخی کردم...زیر بارون، به حکمت خدااز ته دل شک کردم...زیر بارون به فرار ثانیه ها ا عتقاد پیدا کردم...زیر بارون به معنی وا قعی زیستن اندیشه کردم...زیر بارون شعار:« آینده ای روشن» رُ مسخره کردم...زیر بارون، نمی دونی که، چه قدر خودم رُ سرزنش کردم...زیر بارون، یه عالمه اشک، با قطره های بارون قسمت کردم...زیر بارون به هیچ یک از سؤالام جوابی پیدا نکردم... ![]() اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() باران که می گیرد از تن گل ها بوی پیرهنت می آید و رنگین کمان همه را از آنِ خود می داند...
+تاریخ سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 18:51
نویسنده باران
|
![]()
باران بهانه ایست ازجنس حضورتو ، اگرروزی قطره ای صورتت را بوسید و گونه هایت گلگون شد به یاد من بیافت ، چراکه ثانیه هایم سخت می گذرد از دوری تو/ اینجابهاردل ماست اینجا جایی است که چتر را معنی کردیم باران را فهمیدیم و برای قطره عشق را گذاشتیم تا به خاک دهد و خاک افلاکی شود ، اینجا قلب است اینجا خانه ی قناری هاست. از باران که میگویم "تر" میشود لحظه هایم از برف که میگویم "سپید" میشود خاطره هایم از چشمه که میگویم میجوشد ترانه هایم از "تو" که میگویم تازه میشود بهانه هایم...
+تاریخ سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 3:45
نویسنده باران
|
باران که آمد٠٠٠لبهایم باریدند ! نامت با باران آمد٠٠٠ و چشمهایم٠٠٠ و دستهایم٠٠٠ همه باران شدند ٠٠٠تو با قطرات باران طلوع کردی باران که آمد کوچه باغ من و تو تب کرد و کلاغها٠٠٠ تا صبح خواندند در ضیافت باران و مه٠٠٠ گنجشگها زیر چتر هم بال گشودند٠٠٠ باران که آمد ٠٠٠من ماندم و یک جفت پای خسته در میان کوچه ء بی عابر و تو دوباره باریدی بر تمام من تمام من که از یاد برده بودم کیستم و چیستم باران که آمد ٠٠٠بیادت بر تمام خویش گریستم (باران می بارد اما می آید چون مسافری از کوچه های خاطره )
LOVE
+تاریخ پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 13:28
نویسنده باران
|
|
|||||